Monday, December 31

داستانی به شرح امروز


آقا گرگه : سلام ، در و باز کنین من مامانتونم

شنگول : مامانمون کلید داره

آقا گرگه: کلید رو جا گذاشتم

منگول:مامانمون موبایل داره ،زنگ میزنه تا در رو باز کنیم

آقا گرگه: موبایلم شارژش تموم شده

!!!حبه انگور: اگه مامانمونی بگو شماره موبایلمون چنده

Wednesday, December 26

غزل ناتمام



به هر تار ِ جان‌ام صد آواز هست
دريغا که دستي به مضراب نيست
چو رويا به حسرت گذشتم، که شب
فروخفت و با کس سر ِ خواب نيست



احمد شاملو

Sunday, December 23

خوابی دیگر


پس از لحظه هاي دراز

بر درخت خاكستري پنجره ام

برگي روييدو

نسيم سبزي تار و پود خفته مرا لرزاند

و هنوز من

ريشه هاي تنم را

در شن هاي روياها فرو نبرده بودم

كه براه افتادم

پس از لحظه هاي دراز

سايه دستي روي وجودم افتاد

ولرزش انگشتانش بيدارم كرد

و هنوز من پرتو تنهاي خودم رادر

ورطه تاريك درونم نيفكنده بودم

كه براه افتادم

.پس از لحظه هاي دراز

پرتو گرمي در مرداب يخ زده ساعت افتاد

و لنگري آمد و رفتش را در روحم ريخت

و هنوز مندر مرداب فراموشي نلغزيده بودم

كه براه افتادم

پس از لحظه هاي دراز

يك لحظه گذشت:برگي از

درخت خاكستري پنجره ام فرو افتاد،

دستي سايه اش را از روي وجودم برچيدو

لنگري در مرداب ساعت يخ بست.و

هنوز من چشمانم را نگشوده بودم

كه در خوابي ديگر لغزيدم


سهراب سپهری

Thursday, December 6

دارد یک چیزی یادم می آید


Photo:David Winston



من از عطرِ آهسته‌ی هوا می‌فهمم

تو بايد تازه‌گی‌ها از اينجا گذشته باشی

. گفت‌وگویِ مخفی ماه وُ

پرده‌پوشیِ آب هم همين را می‌گويند

ديگر نيازی به دعای دريا نيست

گلدان‌ها را آب داده‌ام

ظرف‌ها را شسته‌ام

خانه را رُفت و رو کرده‌ام

دنيا خيلی خوب است

، بيا! علامتِ خانه‌بودنِ من

همين پنجره‌ی رو به جنوبِ آفتاب است،

تا تو نيايی پرده را نخواهم کشيد



سید علی صالحی