Thursday, March 19

تهران روزهاي آخر سال ٩٣


                                                                                                                                                                                                                                                                                            





Wednesday, March 18

بهار

















دیروز ظهر وقتی وارد باغ شدم ، اول چشمانم به شکوفه های روی درختا خیره موند، بعد که حواسم رفت به چند تا بنفشه هایی که اون دور و اطراف کاشته بودن، اما خبری از اون همه گل های لاله که برای بهار قبل اونجا کاشت بودن نبود، کمی جلوتر یکی از باغبون ها رو روی نیمکت نشسته دیدم، بی اختیار رفتم سمتش و ازش پرسیدم: پس چرا از گلهای پارسال خبری نیست، یه نگاه کرد به من و بعد گفت، زمین و بهتر نگاه کن، تمام پیازهای لاله ها رو تو زمین آماده کاشتیم، دو هفته دیگه که بیای، اینجا شده پر از گل، مثل همون پارسال که میگی.
یه دفعه لبخند زدم و رفتم به سمت جلو. همین طور که چند تا عکس می گرفتم، چشمم خورد به اولین غنچه لاله که سر از خاک در اورده بود و بعد هم یه گل نرگس که چشمش نگران شده بود.
باغبون انگار کل باغ رو مرتب و اماده کرده بود برای اومدن بهار، منتظر اومدن بهار بود
یعنی انگار باغ منتظر اومدن بهار نشسته بود.

بهار تا آمدنت چند نفس مونده فقط! همه همه جا رو تمیز کردن

Thursday, March 5

با اینا زمستون سر می کنم



بوی عیدی
بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

شهیار قنبری لندن   1355
بوی عیدی …
بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
———————
شهیار قنبری لندن 1976 ،1355

- See more at: http://aseman.weblogs.us/?p=1056#sthash.PE2j3csu.dpuf
بوی عیدی …
بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی
با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
———————
شهیار قنبری لندن 1976 ،1355

- See more at: http://aseman.weblogs.us/?p=1056#sthash.PE2j3csu.dpuf