Saturday, February 14

Friday, February 6

نام تو


دوستت دارم

عزيزنگاهم را ميجويم در تمناي بوسه هاي تو

و صدايم را بر پهنه ي آسمان رها ميكنم

و نام تو را از انحناي تار پنجم سه تارم مينوازم

لبهايم را در حسرت اصوات نام تو ميگشايم

تا بلکه بتوانم تو رايكبار صدا زنم

و صدايم آنقدر بلند باشد كه

به گوش تو برسدو آنگاه به چشمهاي عاشقت خيره شوم

وبا تمام رگهاي احساس فرياد بزنم
دوستت دارم

عزيزگوشهايم هميشه از اصوات تو پر است

كه هر صبح و ظهر و شام

بر در گوشم زمزمه ميكني ...دوستت دارم! ياس

و من گونه هايم از شرم اين همه عشق

گل مي اندازد به دامانم

و من آن گل را از دامانم ميچينم و
تاجي ميكنم و ميگذارم بر سرم

تا همه مردم بدانند كه تونام مرا صدا ميزني
اماهنوز من

حتي يك بــــــــارهم نتوانسته ام فرياد بزنم

عزيز! دوستت دارم ...و حتي نتوانسته ام كه

وقتي سرت را مي آوري تا گوشم

زمزمه كنم كه

دوستت دارم ... عزيز

گوشت را بيار...ميخواهم در گوشت يك زمزمه بکنم

گوشت را بيار جلوتربگذار كه حرف دلم را به تو بزنم

گوشت را بيار ...ميخواهم زمزمه كنم :دوستت دارم! بسيار هنوز