Sunday, November 16

لبخند زدی و آسمان آبی شد
شب های قشنگ مهر مهتابی شد
پروانه پس از تولد زیبایت
تا آخر عمر غرق بی تابی شد

Tuesday, November 11


گلی را که دیروز به دیدار من هدیه آوردی ای دوست

دور از رخ نازنین تو امروز پژمرد

همه لطف و زیبایی اش را که حسرت به روی تو می خور

د و هوش از سر ما به تاراج می برد گرمای شب برد

صفای تو اما گلی پایدار است

بهشتی همیشه بهار است

گل مهر تو در دل و جان

گل بی خزان

گل تا که من زنده ام ماندگار است



فریدون مشیری

نزدیک آی


photo:Maja Homen


بام را برافكن ، و بتاب ، كه خرمن تيرگي اينجاست

بشتاب ، درها را بشكن ، وهم را دو نيمه كن ، كه منم هسته اين بار سياه

اندوه مرا بچين ، كه رسيده است

.ديري است، كه خويش را رنجانده ايم ، و روزن آشتي بسته است

مرا بدان سو بر، به صخره برتر من رسان ، كه جدا مانده ام

به سرچشمه "ناب" هايم بردي ، نگين آرامش گم كردم ، و گريه سر دادم

فرسوده راهم ، چادري كو ميان شعله و با ، دور از همهمه خوابستان ؟

و مبادا ترس آشفته شود ، كه آبشخور جاندار من است

و مبادا غم فرو ريزد، كه بلند آسمانه زيباي من است

صدا بزن ، تا هستي بپا خيزد ، گل رنگ بازد، پرنده هواي فراموشي كند

ترا ديدم ، از تنگناي زمان جستم

ترا ديدم ، شور عدم در من گرفت

و بينديش ، كه سودايي مرگم

كنار تو ، زنبق سيرابم

دوست من ، هستي ترس انگيز است

به صخره من ريز، مرا در خود بساي ، كه پوشيده از خزه نامم

بروي ، كه تري تو ، چهره خواب اندود مرا خوش است

غوغاي چشم و ستاره فرو نشست، بمان ، تا شنوده آسمان ها شويم

بدر آ، بي خدايي مرا بياگن، محراب بي آغازم شو

نزديك آي، تا من سراسر ((من)) شوم



سهراب سپهری