یادت هست
گفتی نشانی میهن من همین گندم سبز است
اما انگار رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری،
اما نیامده باز به جانب آن همه بی نشانی دریا بازگشتی
اما مگر نه اینکه تعبیر تمام رفتن ها
بازگشت به زادرود شقایق است
دوباره کی به دیدنم می آیی
خیلی وقت است که از صمیم همین زندگی
سرا روی چشم به راه ماندگان تورا بوسیده ام
سلامت را به اهل هوای همیشه اینجا رسانده ام
دیگر پرندگان پر بسته نیز ، به عیوان خانه مان رسیده اند.
اینجا من در خواب این همه زمستان لنگر نشین
هی بهار بهار برای باغ بابونه ات آرزو دارم
تا منتظر خبری خوش از تو ، تمام خوابهایت را مرور می کنم
تا تمام رویاهایت ، هر آنچه هست
همان باشد
هرچه ، ذره ذره
چه صورت ساده بوسیدن
چه بوی اردیبهشت
چه طعم آسمان در دهان آینه
چه رسیدن کسی از راه گل سرخ
...
اینجا عطری آشنا بر این جلد رنگین
بوی سالهای دور دریا می دهد هنوز
چیزی نمانده است
من چهل ساله خواهم شد
به رویای پروانگی پیر می شوم و از خواب آن شقایق
عطری از آواز ابریشم نخواهم شنید
مهین
برگفته از اشعار استاد سیدعلی صالحی .