Sunday, December 23

خوابی دیگر


پس از لحظه هاي دراز

بر درخت خاكستري پنجره ام

برگي روييدو

نسيم سبزي تار و پود خفته مرا لرزاند

و هنوز من

ريشه هاي تنم را

در شن هاي روياها فرو نبرده بودم

كه براه افتادم

پس از لحظه هاي دراز

سايه دستي روي وجودم افتاد

ولرزش انگشتانش بيدارم كرد

و هنوز من پرتو تنهاي خودم رادر

ورطه تاريك درونم نيفكنده بودم

كه براه افتادم

.پس از لحظه هاي دراز

پرتو گرمي در مرداب يخ زده ساعت افتاد

و لنگري آمد و رفتش را در روحم ريخت

و هنوز مندر مرداب فراموشي نلغزيده بودم

كه براه افتادم

پس از لحظه هاي دراز

يك لحظه گذشت:برگي از

درخت خاكستري پنجره ام فرو افتاد،

دستي سايه اش را از روي وجودم برچيدو

لنگري در مرداب ساعت يخ بست.و

هنوز من چشمانم را نگشوده بودم

كه در خوابي ديگر لغزيدم


سهراب سپهری

3 comments:

Anonymous said...

اي بابا شب يلدا چه وقت خوابه بيدار شو

شب يلدا تون مبارك

ADal said...

This is one of my favourates

Anonymous said...

به به