مادر بزرگ
گم کرده ام در هياهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولين حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم بر ايوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانی ام
حسین پناهی

4 comments:
حرمت نگهدار دلم، گلم؛
این اشک ها خون بهای عمر رفته من است
سلام
این خیلی قشنگ بود. معمولا اسم شاعر رو می نویسید
ایندفعه ننوشتید. گمان می کنم شعر از خودتان باشه
mersiii az tabriket.
kheili khoshhal shodam az inke be yadam booodi mahin joooOOOoonam
سلام علی آقای گل
نه شاعر حسین پناهی هست
ما که به گرد پای اونم نمی رسیم روحش شاد.
Post a Comment