Friday, October 24

ما زنده ایم چون


حدود سه نصف شب است
چشم می بندم که مبادا 

....
پس این ها همه اسمش زندگی است
دلتنگی ها دل خموشی ها ثانیه ها دقیقه ها
حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی كه برایت نوشته ام برسد
ما زنده ایم چون بیداریم
ما زنده ایم چون می خوابیم
و رستگار و سعادتمندیم
زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی
برای گنجشك عشق باقی گذاشته ایم
خوشبختیم زیرا هنوز صبح هامان آذین ملكوتی بانگ خروس هاست
سروها مبلغین بی منت سر سبزی اند
و شقایق ها پیام آوران آیه های سرخ عطر و آتش
برگچه های پیاز ترانه های طراوتند
و فكر من
واقعا فكر كن كه چه هولناك می شد اگر از میان آوازها
بانگ خروس رابر می داشتند
و همین طور ریگ ها
و ماه
و منظومه ها


....


No comments: