دهانت را ميبويم مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي پويم مبادا شعله اي درآن نهان باشد
روزگار غريبي است نازنين روزگار غريبي است نازنين
و عشق را كنار تيرك راه بند تازيانه مي زنند
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
روزگار غريبي است نازنين روزگار غريبي است نازنين
و در اين بن بست كج و پج سرما آتش را به سوگوار سرود و شعر
دلت را مي پويم مبادا شعله اي درآن نهان باشد
روزگار غريبي است نازنين روزگار غريبي است نازنين
و عشق را كنار تيرك راه بند تازيانه مي زنند
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
روزگار غريبي است نازنين روزگار غريبي است نازنين
و در اين بن بست كج و پج سرما آتش را به سوگوار سرود و شعر
فروزان مي دارند
احمد شاملو
6 comments:
I really love this poem.
I really love this poem.
Why didn't you write the poet or singer's name?
good luck
Nice!
Good luck
ببین فکر نکنی ملا لغتی هستم ولی درستش "دهانت را می بویند... دلت را می پویند..." نیست؟ این مال کی بود؟ شاملو؟
آها راستی کامنتای منم تحویل بگیر
salam manije joon
man key tahvil nagereftam
badam hamoon dahanat ra mibooyame
ba sarma chetori holand khosh migzare
rasti maryam ina ham 2 hafte pish raftan canada
Post a Comment