Sunday, January 14

روزگار غريبي است نازنين

دهانت را ميبويم مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي پويم مبادا شعله اي درآن نهان باشد
روزگار غريبي است نازنين روزگار غريبي است نازنين
و عشق را كنار تيرك راه بند تازيانه مي زنند
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
روزگار غريبي است نازنين روزگار غريبي است نازنين
و در اين بن بست كج و پج سرما آتش را به سوگوار سرود و شعر
فروزان مي دارند
احمد شاملو

6 comments:

Mahgol said...

I really love this poem.

Mahgol said...

I really love this poem.
Why didn't you write the poet or singer's name?
good luck

Mahgol said...

Nice!
Good luck

Anonymous said...

ببین فکر نکنی ملا لغتی هستم ولی درستش "دهانت را می بویند... دلت را می پویند..." نیست؟ این مال کی بود؟ شاملو؟

Anonymous said...

آها راستی کامنتای منم تحویل بگیر

مهین said...

salam manije joon
man key tahvil nagereftam
badam hamoon dahanat ra mibooyame

ba sarma chetori holand khosh migzare
rasti maryam ina ham 2 hafte pish raftan canada