
ميان شب و روز، فاصلهایست
که گرگ و ميشِ گمان من و پسينِ آسمانش مینامند
. ميان سکوت و پچپچه، فاصلهایست
که تصميمِ ترنمی در پسِ پنهانِ سينهاش مینامند
. ميان زادنِ پيله و آسمان پروانه، فاصلهایست
که آرامشِ انتظار و ترانهی تکاملش مینامند
. ميان گونهی نوزاد و لبانِ نوبالغ من، فاصلهایست
که سايهروشنِ ميلِ غريبِ ملکوتش مینامند
. ميان همين شد آمدِ اندوهِ آدمی، فاصلهایست
که بغض بیقرار گريستنش مینامند
. ميان سرانگشتِ سرودن و اين دفتر سپيد، فاصلهایست
که بارانِ بیامان تغزل و ترانهاش مینامند
. ميان ماه و اين کوچهی منتظر، فاصلهایست
که پردهپوشِ نابهنگامِ سحابیاش مینامند
. ميان فتيله و کورسوی کبريتِ نمور، فاصلهایست
که ترديد تداوم شب بیپايانش مینامند
. ميان خواب شبانه و بيداری سَبَق، فاصلهایست
که رويایِ سبکبالِ نوشانديشِ کودکانهاش مینامند
. ميان چکامهی شبنم و رگبرگِ بابونه، فاصلهایست
که خواهشِ خاموشِ تشنگیاش مینامند
. اما ميان من و تو ... ای تغزلِ مغموم! فاصلهایست
که ميان همهی مفاهيم آسيمهام هنوز ناميش نيست
! ناميش نيست
سيد علي صالحي
1 comment:
سهراب سپهري:
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
نه
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر
همیشه عاشق تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست
Post a Comment