اگر میآمدی، میدانستی چرا هميشه، رفتن به سوی حريمِ علاقه آسان و
باز آمدن از تصرفِ بوسه دشوار است
! راستی مگر نشانیِ ما همان کوچهی پيچکپوشِ دريا نبود؟ پس من اينجا چه میکنم؟
از اين چند چراغِ شکسته چه میخواهم؟
اينجا هيچکدام از اين همه پنجرهی پلکبستهی غمگين هم
نمیداند کدام ستاره در خوابِ ما گريان است
. من البته آن شب آمدم آمدم حتی تا همان کاشیِ لَبْلعابیِ آبی
تا همان کاشیِ شبْ شکستهی هفتم
، اما جز فال روشنی از رازِ حافظ و عَطرِ غريبی از گيسوی خيسِ تو با من نبود
. آمدم، در زدم، بوی ديوار و دلْدلِ آبی دريا میآمد
، نبودی و هيچ همسايهای انگار تُرا نمیشناخت
، ديگر از آن همه کاشی از آن همه کلمه، کبوتر و ارغوان
انگار هيچ نشانهی روشنی نبود
، کسی از کوچه نمیگذشت تنها مادری از آوازِ گريههای پنهانی
از همان بالای هشتیِ کوچه میآمد
، نه شتابی در پيش و نه زنبيلی در دَست
فقط انگار زير لب چيزی میگفت
. خاموش و خسته صبور و بیپاسخ از کنار ناديدهام گذشت
..............
سید علی صالحی

5 comments:
آه اگر بمیرم این لحظه
خيلي زيبا بود
ممنون از اینکه برام کامنت گذاشتین
راستی آقا کاوه آدرس بلاگ شما مستانه هست دیگه؟
سلام
بله
وبلاگ من
masstaneh.blogfa.com
است
ارادتمند
كاوه
ممنون آقای کاوه
برای این پرسیدم چون خیلی وقت بود که بلاگتون به روز نشده بود و شک کردم ادرس مستانه مال شما نباشه
Post a Comment