Thursday, December 7

دلم تنگ است


دلم تنگ است

دلم براي كسي تنگ است كه
زيبايي روح را مي ستايد
مهرباني را دوست دارد
گذشت را مي فهمد
سادگي را زيور مي داند
وفا را گوهر
دلم براي كسي تنگ است كه
چشمان خيس از اشك را مي بوسد
وبا سر انگشت مهربانش
آبي آسمان را نشان مي دهد
كسي كه به خاطرم آفتابي مي شود



... كاش

كاش مي شد لحظه پرواز را تكرار كرد
خاطر دل را تهي از ياد كرد
يا محبت را نثار ياس كرد
جان تازه بر تن دل دار كرد
از ميان نغمه هاي زندگي
قصه عشقي اگر فرياد كرد
كاش مي شد دفتر خط خورده يك قلب را
در زلال اشك شست و پاك كرد
در نگاه آيينه باز سر مشقي نوشت
از شقايق گفت و او را ياد كرد
ازنسيم بي وفايي گفت هنگام سفر
باز هم افسوس خورد و ياد كرد
كوله بار عشق را با خاطرات كودكي
خط زد و غمگين دلي را ياد كرد



دوستت دارم! عزيز

نگاهم را ميجويم در تمناي بوسه هاي تو
و صدايم را بر پهنه ي آسمان رها ميكنم
و نام تو را از انحناي تار پنجم سه تارم مينوازم
لبهايم را در حسرت اصوات نام تو ميگشايم
تا بلکه بتوانم تو را
يكبار صدا زنم
و صدايم آنقدر بلند باشد كه
به گوش تو برسد

و آنگاه به چشمهاي عاشقت خيره شوم و
با تمام رگهاي احساس فرياد بزنم

دوستت دارم! عزيز

گوشهايم هميشه از اصوات تو پر است
كه هر صبح و ظهر و شام
بر در گوشم زمزمه ميكني ...
دوستت دارم! ياس.
و من گونه هايم از شرم اين همه عشق
گل مي اندازد به دامانم
و من آن گل را از دامانم ميچينم و

تاجي ميكنم و ميگذارم بر سرم
تا همه مردم بدانند كه تو!
نام مرا صدا ميزني

اما
هنوز من
حتي يك بــــــــار
هم نتوانسته ام فرياد بزنم
عزيز! دوستت دارم ...
و حتي نتوانسته ام كه
وقتي سرت را مي آوري تا گوشم
زمزمه كنم كه
دوستت دارم ... عزيز

گوشت را بيار...
ميخواهم در گوشت يك زمزمه بکنم
گوشت را بيار جلوتر
بگذار كه حرف دلم را به تو بزنم
گوشت را بيار ...
ميخواهم زمزمه كنم :دوستت دارم! بسيار هنوز

No comments: