مي رفت و گيسوان بلندش را
بر شانه مي پراكند،
شب را به دوش مي برد
همراه عطر عنبر سا را
در موج گيسوان بلندش
تابيده بود شب را
آرام مثل زمزمه آب، مي گذشت
با اختران به نجوا
بر شانه مي پراكند،
شب را به دوش مي برد
همراه عطر عنبر سا را
در موج گيسوان بلندش
تابيده بود شب را
آرام مثل زمزمه آب، مي گذشت
با اختران به نجوا
همراه گيسوان بلندش
خاموش، مثل زير و بم خواب، مي گذشت
پشت دريچه ها
چشم جهانيان به تماشا
مي رفت با شكوه تر از شب
همراه گيسوان بلندش
تا باغ هاي روشن فردا.
!يلدا
No comments:
Post a Comment